العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

15

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و جادوگران را خواست و گفت با او كارى كنيد كه از كشتن سخت‌تر باشد ، او را گرفتند و جيوه در آلتش دميدند و وحشى شد و بهمراه وحوش شب و روز بسر ميبرد و از مردم ميرميد ، قريش پس از آن كمين فرستادند تا بر سر آبى كه وحشيان مىآمدند او را گرفتند ولى پيوسته بىآرامى كرد در دست آنها تا مرد الخبر 2 - در جنة الامان : در روايت دعاهاى سرّ قدسى : اى محمّد راستى جادو پيوسته از ديرين بوده و جز بخواست من زيانى نداشته و هر كه خواهد از جادو در امان من باشد بايد بگويد : بار خدايا پروردگار موسى الدعاء كه چون چنين گويد جادوى پرى و آدمى هرگز در او اثر ندارند . 3 - و از همان : از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت است كه چشم زدن درست است و شتر و گاو را به تنور كند . 4 - در كتاب غرّه است كه شور چشمى شتر سوارى ديد و گفت : واى چه خوبست شتر از پاى افتاد و با سوارش مردند از ابو الحسن مخلّد كه كارگر بدچشمى داشتم انگشترى بدستم ديد و گفت : وه چه خوبست و نگينش افتاد آن را برداشتم گفت چه نگين خوبى است و دو تيكه شد . 5 - از اصمعى است كه دو شور چشم داشتيم ، يكيشان بيك حوض سنگى گذر كرد و گفت : به خدا امروز مانندش را نديدم و دو پاره شد و آنها آهن پيچ شدند و دوباره بدان گذر كرد و ساده گفت : شايد بصاحبت زيانى نزدم و چهار تيكه شد و از هم پريدند دومى آواز بولى از پس ديوارى شنيد و گفت : چه بد درزيدنى دارد ، گفتند ، پسر تو است گفت واى كه پشتم شكست به خدا ديگر نخواهد شاشيد و در ساعت مرد ، آواز شاش ماده گاوى را شنيد و خوشش آمد و گفت : كدام بوديد ؟ و به ديگرى اشاره كردند و هر دو مردند و داستان شتر و اعرابى مشهور و معروف است . و در زبدة البيانست كه يعقوب ترسيد از زيبائى فرزندانش را چشم زنند و گفت : اى پسرانم از يك در وارد نشويد - الآية - و از پيغمبر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : چشم قله كوه را فرو آرد از بس گيرا و سخت است